محمد تقي جعفري
274
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
37 ، 40 - كم من واثق بها قد فجعته و ذي طمأنينة إليها قد صرعته و ذي أبّهة قد جعلته حقيرا و ذي نخوة قد ردّته ذليلا ( چه بسا كسى كه وثوق به اين دنيا داشت دردهايش او را فراگرفت و كسى را كه اطمينان به آن نموده بود به خاك هلاك انداخت و بسا چشمگيران با حشمت را كه پست گردانيد و داراى كبر و نخوتى را كه به ذلت و خوارى برگرداند ) در حال تكيه بر ثبات آفتاب و ماه و ستارگان بودند كه ناگهان زمين آنها را بدرون خود كشيد ) * تكيه بر اختر شبگرد مكن كاين ايام تاج كاووس ربود و كمر كيخسرو مضطرب آرام نما ، متحرك ساكن نما ، رو به زوال هميشگى نما ، ناپايدار پايدار نما ، موقت دائمى نما ، متحول ثابت نما ، بالاخره فانى باقى نما ، اينست توصيف عمومى دنيا . با اين كه كمتر كسى است كه صفات فوق را در بارهء دنيا درك نكرده باشد ، با اين حال چهاند كند كسانى كه با تأمل در آن صفات زندگى خود را به طورى تنظيم نمايند كه مورد پسند خرد و وجدان بوده باشد . امير المؤمنين عليه السلام در يكى از جملات مباركش در بارهء يقين به پديدهء مرگ مىفرمايد : ما أشبه اليقين بالشّكّ ( چه شبيه است يقين به مرگ ، به شك و ترديد در بارهء مرگ . ) يعنى اولاد آدم چنان در غفلت و بىاعتنائى به مرگ زندگى مىكنند و چنان بىتوجهى به حيات پس از مرگ دارند كه گوئى اصلا نخواهند مرد : اين مطلب در بارهء دنيا هم واقعا صدق مىكند ، يعنى با اين كه همگان اضطراب و تحرك و زوال و ناپايدارى و موقت بودن و تحول و فناى دنيا را مىبينند و يقين دارند كه آنان چه با تفرعن و تكبر در با شكوه ترين كاخهاى مجلل دنيا زندگى كنند ، و در پر آرامشترين بستر قصور